تبليغاتX
(غزلکده ) ! (شعرهای مرتضی حیدری آل کثیر) -
شعر ومطالب ادبی
بنام خدا

سلام به همه ی دوستان بالاخره بعد از مدتی تاخیر مشکلی که در وبلاگ وجود داشت برطرف شد و به امید خدا حقیر در پی فعال کردن هر چه بیشتر این فضا هستم انشا الله بتوانم جواب لطف و مهربانی دوستان را بدهم

این غزل را داشته باشید تا بعد

 

 

 

می تواند هیجان ، چیز مهمی باشد

حامل حرف غم انگیز مهمی باشد

 

:تب یک عشق ، به بیمار ، سرایت کرده ست

[ تب؟

        نه دکتر ! نکند چیز مهمی باشد؟]

 

:نه ! فقط داروی دردش چه بگویم سخت است

[نکند دکتر ! « تجویز»  مهمی باشد ؟]

 

:نه عزیزم ! دلتان مشکل گفتن دارد

مثل حرفی که سرِ میز مهمی باشد

 

و برای به کسی گفتن ِ این حرف بزرگ

به نظر می رسد انگیزه ، مهم می باشد

 

عقده ی حرف تو ای دل چکنم « غده » شده ست

 شاید این کاسه ی لبریز مهمی باشد

 

دکترت گفته که دورت کنم از پنجره ات

شاید ای سوخته! ، « پرهیز» مهمی باشد

 

پچ پچ برگ و شب و چلچله باید امسال

بی تو و پنجره ، پاییز مهمی باشد

 

مرگ ، در می زند اما تو کنارم هستی

نه ! نبایست ، که « برخیز » ِ مهمی باشد

 

 

 

 

یا علی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:6  توسط مرتضی حیدری  |