تبليغاتX
(غزلکده ) ! (شعرهای مرتضی حیدری آل کثیر)
شعر ومطالب ادبی
به نام خدا

 

 

 

 

پدرم از دو لول چشمانش به من نگاهي نافذ شليك مي كند و مي فهماند به من كه بي خبر از همه شده ام

همه بجز طبيعت !

من و پاييز ! دو عاشق سرگردان! با زنبيلي پر شده از ياس در دست ! ما چه انگار برهنه ايم و چقدر ثانيه

 هاي كوتاه باهم بودن  حواسمان را پرت كرده اند

 

 

 

چيزي بگو ! به اسكله ي لال، جان بده !

موجي به اين جزيره ي بي داستان بده !

ديريست، عطر خواب تو همبستر شب است

قدري به گاهواره ي بندر امان بده !

هم نيمه شب به اسكله ي ما سري بزن

هم زير دست حادثه ها امتحان بده !

يك عمر، در تو مكث نكردم كه نشكنم

من غرق مي شوم ، دو سه موجي زمان بده !

ساحل! تو نيز دور شو از سعي ما ولي

فانوس هاي تازه ترت را نشان بده !

با اين شناي هرزه به جايي نمي رسيم

لطفا اصول غرق شدن يادمان بده !

ياعلي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 11:57  توسط مرتضی حیدری  |