تبليغاتX
(غزلکده ) ! (شعرهای مرتضی حیدری آل کثیر)
شعر ومطالب ادبی
به نام خدا

گاهی میل مردن دارم

چون کودکی که دوست دارد هدیه اش را

پیش از موعد مقرر باز کند

                                (بوبن )

سلام می کنم به همه ی دوستانی که حقیر رو مورد لطفشون قرار دادند این دوماهه

بخاطر امتحانات و سفر های پی در پی نه تونستم که بروز کنم و نه حتی جواب یکی

از کامنتا رو بدم چون نمی خواستم با رفع تکلیف شرمنده ی لطف دوستان باشم

ده روز اول محرم هم که حسابی مشغول بودیم

این بار اومدم با غزلی برا ابالفظل (ع) تو دل عاشقاش رخنه کنم

عطش

 

عطش لبی ست !، ترک خورده وعده ی همه را

 

به عرش برده « عطش » از لب تو زمزمه را

 

عطش که راوی فریادهایِ  تو در تو ست

 

شروع می کند از بازویت مقدمه را

 

شروع می کند از گفتگوی تیر و گلو

 

که برده اند ، به آنسوی خون مکالمه را

 

« عطش » منم !که به مشکِ تو بوسه ای نزدم

 

نریختم کفِ دستت دو قطره دکلمه را

 

تو شاهبیت غزل های ناب را گفتی

 

در آن دقیقه که دادی به باد علقمه را

 

لبت وزید و ترک خورد و آب ، خشکش زد !

 

و موج ،یاد گرفت از لب ِ تو همهمه را

 

«فما وُصالُک حتی تُوافیَ النَهر وا

 

و تَاتی مِن فَوران العُذوب ِ مُندمِرا » ؟

 

صدای بال  تو می آید آنطرف

                                  : زینب!

 

سپرده ام به کلام تو غفلت  همه را

 

گرفته اند به بند آفتاب را ، باید

 

معرفی بکنی قا ضیان محکمه را

 

 هنوز در طپشت استتار کرده علی«ع»

 

دوباره زنده کن از جمله هات فاطمه را

 

  ترجمه ی بیت عربی :

 پس معنی وصال تو با آب چیست که به

فوران گوارایی می رسی و تشنه لب بر می گردی ؟     

 

یا علی                                                         

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 9:54  توسط مرتضی حیدری  |