دنبال ِ رد پای ِ که می گردد ، طوفان که بسته راه ِ تفاهم را ؟
دریا، کلام ِ کیست ، که در چشمت ، از سر گرفته نبض تلاطم را ؟
نزدیک بود ، خشم ِ خداوندی ، در رگ رگ ِ زمین بدود، آنگاه
داسِ گرسنه ، در وسط آتش ، پیدا کند جنازه ی گندم را
اما نه ! دست های ِ تو بالا رفت ، جغرافیای ِ آب ، تکانی خورد
آنوقت ، طبق ِ نقشه ی تسبیحت ، باران ترانه کرد ، ترنم را
دریا به حال اول خود بر گشت ، طوفان کنار ِ خستگی اش خوابید
اما کسی درون ِ تو می نالید : « لب باز کن ،شروع تلاطم را »!
گاهی مقدر است ، که در باران ، محو ِ نماز ِ بال ِ خودت باشی
روی خلیجی از هیجان باید ، پیدا کنی مکان تیمم را
گاهی برای آینه ها « سم » نیز ، طعمی شبیه طعم عسل دارد
آنجا برغم ِ تیرگی اش باید ، آب ِ حیات ، فرض کنی « خم » را
ای کاش ، این سکونت ِ مردابی ، قدر ِ کلافِ اشک تو وسعت داشت
نیلوفر ِ کلام تو می آشفت ، ای کاش این رکود ِ تجسم را !
باید در این حوالی ِ بی روزن ، چون آذرخش ، پلک بلرزانی
تا واکنیم ، در دل ِ کوهستان ، چون آهوان ،کتاب ِ تکلم را