تبليغاتX
(غزلکده ) ! (شعرهای مرتضی حیدری آل کثیر)
شعر ومطالب ادبی

بنام خدا

از لبخندی که دوست دارد

 بر لب تو بنشیند
تا گلی که دوست دارد

در دستان تو باشد
و تا شعری که برای تقدیم شدن به تو

 آفریده می شود
می فهمم هیچ جای این کاغذ

در اختیار من نیست

 

 

 

 

برای کارون بزرگ که حالا تشنه ترین است

 

 

 

تو رودی ، مستی ات اما به اقیانوس پهلو زد

 

تو در یا نیستی اما ، خیالت سر به هر سو زد

 

اگر صیاد ناشی بر نگاهت ریخت، تو رش را

 

شبش غرق خیال و آرزو بر گشت و پارو زد

 

تو اشک عاشق پیغمبری بودی که از قو م اش

 

کنار دجله پنهان کرد و در اهواز ،سو سو زد

 

هنوز از موج هایت بوی حسرت می رسد زیرا

 

که آه ِ نفت کشها  در شب ِ شور تو اردو زد

 

مگر برق نگاهت می خورد بر عرشه ی کشتی

 

که کاپیتان آن لنگر کشید از آب و زانو زد ؟

 

نمیدانم کدام آتشفشان را می بری با خود

 

که بالای ِ تو ابر از شوق،  جای گریه می سوزد

 

و شاید(قو ) از اینکه مو ج  چشمان  تو را دارد

 

به سبکی ویژه آمد پر زند ، دستی به پهلو زد

 

بمیرم داری از شهر خود ت  سر می روی ؟ آخر

 

کدامین دست از پشت تو بر قلب ِ تو چا قو زد؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 10:5  توسط مرتضی حیدری  |