زن خودش را...
در قطار آتش پر است ، سوت ممتد ریل را از هم گسست
بمب نبضش تند..سه ،دو ...فکر کرد ...
زن دوید آواز را پیدا کند ردی از پرواز را پیدا کند
بین (سنگین باش)! و )(پاشو ) !فکر کرد...
راه روی سیم برق آتش گرفت تونلی در سمت شرق آتش گرفت
شهر می لرزید،مترو فکر کرد....
گیسوان حادثه نمناک نیست ! فکر سوزنبان احمق پاک نیست
رد شد از ممنوع ! ....تابلو فکر کرد....
من جنازه دست باران ؟نه برو هی تماس جاده و تن هی تلو...
بعد چی شد ؟زن کجا؟ .. خو! فکر کرد...
می شود.. خون خودش را دید وبعد! ازخیال خونی اش ترسید و بعد
یخ زد از سرما و پالتو فکر کرد....
................
ریل می خورد استخوان باد را ، جیغ ِ زن وقتی زمین افتاد را
زن دوئل را باخت؟ نه ! (جو) فکر کرد _
می شود آواز را پیدا کند ردی از پرواز را پیدا کند
خسته شد دستش قلم را پرت کرد
باز طرحی تازه از نو....
فکر کرد
یاعلی