دريا
صراحتي ست!
كه حرفهايش را
به رمز
جذر و مد مي كند
چشمان شورش
شورش مي كنند،
در شن زار !
ديروز پشت سرم بود
حالا در من !
دفترش را در صورتش قايم كرده
تا بخواهد صبر نكند
يادگاري هايم را
بر صورتش كنده ام!
RSS